
معلم باتوجه به نفوذ معنوی اش،قلب و اندیشه و رفتار دانش آموز را تسخیر می نماید.تمام رفتار معلم از کوچکترین حرکت او اشارات او تا نحوه گفتار و عمل ممکن است توسط دانش آموزان تقلید شود.
دانش آموز معلم را الگو و سرمشق اخلاق و رفتار خویش قرار می دهد. زیرا شاگرد معلم را سرآمد افراد و والاترین شخصیت ها می داند،پس سعی می کند کمالات و شخصیت او را در خویش تجلی دهد و همان راه را برود که او رفته است. شاگرد آنچه را که معلم خوب بداند،او نیز آن را خوب و پسندیده می انگارد.او معلم را محور تمام ارزشهای انسانی،اجتماعی می داند و بنابراین حتی گاه ضد ارزشهای وجود معلم را نیز ممکن است ارزش پندارد.در این مواقع ممکن است دانش آموز دچار تعارض و تردید گردد زیرا بین آنچه قبلا از والدین آموخته و آنچه هم اکنون می بیند،اختلاف است. او نمی خواهد بپذیرد معلم ممکن است اشتباه کند، در این صورت ممکن است نسبت به ارزشهایی که آموخته بی اعتماد گردد و یا سرگردانی و تعارض در او باقی بماند.
باتوجه به آنچه گفته شد وظیفه معلم به امر تدریس و آموزش محدود نمی شود.بلکه معلم مسئول تربیت روح و روان و عقل و فکر
شاگردان است. او شخصیت و رفتار دانش آموز را شکل می دهد و تثبیت می نماید. بنابراین قبل از هرچیز شخصیت و رفتار خود معلم باید ساخته شده باشد. نقاط ضعف و قوت شخصیت معلم از حد وجود او فراتر می رود. بلکه تمام این قوت و ضعف ها در آئینه پاک روح دانش آموزان منعکس می شود.
پس اگر معلم دارای صداقت،گذشت، بزرگواری، انسان دوستی و غیره باشد.این صفات را به متعلمان منتقل می کند و اگر خود دچارخصوصیات ناپسند اخلاقی باشد، هر چند هم در باب فضایل سخن بگوید، نقاط ضعف او اثر منفی خود را باقی می گذارد.پس معلم باید عالم عامل باشد.
در مدرسه دو خرده فرهنگ را می توان از یکدیگر متمایز کرد: خرده فرهنگ دانش آموزان و خرده فرهنگ معلمان . البته ارزشهای این دو خرده فرهنگ متفاوت هستند.ارتباط و دلبستگی نوجوان به معلمان،تأثیر زیادی روی علاقه ها،نگرش ها،تفکرات و تمایلات وی به جای می گذارد.به همین خاطر،هرچه ارتباط و علاقه ی نوجوان به معلم بیشتر شود،آثار و پیامدهای آن بارز تر و آشکارتر خواهد شد.این ارتباط و علاقه،به شکل ها و رنگهای گوناگون درمی آید که اساس آن،به شخصیت معلم، میزان تعهد او به شغل خود، میزان درک و شناخت وی نسبت به مرحله ی نوجوانی و طریقه ی حل مشکلات آن بستگی دارد.چنانچه معلم نسبت به دانش آموزان امر و نهی،تهدید، تعقیب و آزار و شکنجه اعمال کند، دانش آموزان را از خود دور می سازد و میان خود و آنها جدایی می اندازد؛ در نتیجه،مورد بحث آنها قرار نمی گیرد .برعکس، معلم خوب و عادل که همواره با دانش آموزان همکاری صمیمانه دارد و هنگام درخواست کمک،از سرزنش آنان پرهیز می کند، می تواند محبت و اعتماد دانش آموزان را به خود جلب کند.
مربیان و مسؤولان تعلیم و تربیت، نباید از پرورش«تفکر نقاد» نسبت به فرزندان و دانش آموزان، غفلت کنند،زیرا برخورداری از اندیشه ی منتقدانه، مانع همانندسازی افراطی می شود و از ویژگی های چنین تفکری، ارزیابی منصفانه و آگاهانه نقاط قوت و ضعف الگوها وسرمشق های انسانی خواهد بود.
آموزش شیوه ی نقد اندیشه ها و تحلیل رویدادها،کمک شایان توجهی به این نسل خواهد کرد.زیرا بیش تر جوانان حوادث را درک می کنند، اما قدرت تحلیل آنها را ندارند و نیز برقراری رابطه بین حوادث با سایر پدیده های اجتماعی،در توان همه ی نسل جوان نیست،بلکه معدودی می توانند به تحلیل منطقی بپردازند.